خرید بک لینک

نمیخواستم از «من» بنویسم... راستش خیلی وقت است دیگر خودم را برای کسی توضیح نمیدهم... دردِ نفهمیده شدن، برایم لذت بخش تر از دردِ کج فهمیده شدن است... راستش را بخواهی دیگر منتظر نمیمانم کسی کوچه کوچه ی مرا بلد باشد... بلد بود؛ دمش گرم و دلش خوش باد :) بلد نبود؛ بالاخره از این کوچه پس کوچه های پیچیده خسته میشود...بالاخره خودش به بن بست میرسد...آخر هم مسیرش را تغییر میدهد و از این شهر بیرون میرود... آدمی مگر چقدر عمر دارد که نصفش را برای فهماندن خودش به دیگران

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 23 شهريور 1399 ساعت: 12:26

ترکیب ِ عجیبی از غم و شادی، در هر لحظه وجود داره...

ترکیب عجیبی از بقا و فنا

از بودن و رفتن

از مرگ و زندگی...

و شاید همین جمعِ تضادهاست که عالَم رو جذاب میکنه...

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 23 شهريور 1399 ساعت: 12:26

براش نوشته بود: اندازه ی رحمتِ خدا، دوستت دارم... +از خلاقیت و از عمقِ بی نهایتی جمله، خوشمان آمد... +اینجوری همو دوست داشته باشید :)

برچسب: نویسنده: ماهان عباسیان تاريخ: يکشنبه 23 شهريور 1399 ساعت: 12:26

صفحه بندی